در این مقاله موسسه ی حقوقی دادیاران سروش حق سعی بر آن داشته در مورد منصب شریف وکالت مطالب و تجربیاتی را برایتان عرضه کند
وکالت از آن دسته شغل هایی است. که به راحتی در مظان انواع آلودگی ها است. مثل لباس سفید که به راحتی آلودگی ها را نمایان می کند.
باید با احتیاط و رعایت جوانب بسیار در این جایگاه فعالیت کرد، باید به قول دکتر کاتوزیان شغل جایگزین داشت تا از سر نیاز مالی لباس مقدس وکالت را به تن نکرد که اگر اینگونه شد ممکن است به راحتی پای بلغزد.
باید از نظر روحی و روانی کاملا آماده حضور بود در غیر این صورت دفاع از حق ممکن است. دیگر از اولویت خارج شود. و در تلاطم سیر جریان پرونده کسب محکومیت طرف مقابل در درجه اول اهمیت قرار گیرد . حال آنکه هدایت جریان رسیدگی در یک پرونده در سایه آرامش روحی وکلای پرونده و نگاه دوراندیش.آنها به راحتی تحقق پذیر است. چرا که در جریان یک پرونده تنها کسی که جاهل به واقعیت و نه لزوما حقیقت است. اتفاقا همان قاضی است و حال آنکه هر دو طرف پرونده و ای بسا وکلای طرفین به واقعیت امر واقند. و اگر در این میان متانت روح و روان وکلای طرفین مستولی گردد آنچه جای نگرانی ندارد دستیابی به حقیقت است.
یک وکیل نباید آنچنان بی مهابا رفتار و آنچنان سخن بگوید که به راحتی در مظان قضاوت های رنگ و وارنگ اصحاب پرونده و مشاهده کنندگان بیرونی قرار بگیرد و لازمه این ویژگی آرامش روح و روان است . صرف ملبس شدن به لباس مقدس وکالت نجات بخش نیست. باید مدام در حال خودسازی بود و اگر آرامش لازم حاصل نشد .از خیلی از جلوه گری ها چشم پوشید تا بعدا ملون به رنگ ریا و طمع و بی صداقتی نشد. که اگر شد ورطه بی اعتباری خود و دیگر همکاران را با دست خود ساخته است.

منصب شریف وکالت معمولی که چه عرض کنم اساسا شغل نیست که هر کسی که فارغ التحصیل رشته حقوق شد بتواند در آن مشغول شده و به نحو شایسته ادامه دهد.
شاید برای همین ملزومات و لوازم متعدد و متنوع است. که قانونگذار در مواردی به وکالت بعنوان شغل نگاه نکرده.و از جمله مشمول قوانین امور صنفی نیست . چرا که تشریفات و آیین و شئونات خاص خودش را دارد.
پس چرا اکثر وکلا تک بعدی به این منصب نگاه می کنند؟ چرا خود را بی نیاز از مهیا شدن می بینند؟ چرا بیشتر از آنچه باید، از وکالت انتظار دارند؟ چرا و چرا و چرا
وکالت چندی است که به دلیل نگاه اشتباه برخی از مسئولین، جنبه اقتصادی اش کمرنگ شده ولی همچنان برخی از وکلا به چشم یک دستگاه خودپرداز به آن نگاه می کنند و حال آنکه….
ممنون از وکیل با تجربه و گرانقدر جناب اقای محمد یاری برای اشتراک گذاری تجارب خود با ما
همه اینها را گفتم که بگویم دردورانی از تاریخ ما، وکیل دعاوی هیچ ارج و قربی نداشت. و اینقدر بیاعتبار بود که مردم به او «شاگرد محکمه» میگفتند. مولف کتاب «نظام قضائی عصر قاجار و پهلوی» ترجمه و تحقیق حسن زندیه، و در صفحه 24 کتاباش مینویسد .«قضات محکمه شرع، همهشان مجتهد بودند»، بعد میگوید، «این مجتهدان (یعنی این قضات محکمه شرع) همانند شیخ الاسلام.
از سوی طلاب و ملاها احاطه شده بودند. که عموماً «محکمه شاگرد» یا «شاگرد محکمه» خوانده میشدند. آنها نزد مجتهد، همچون سخنگوی طرفین دعوی عمل میکردند…» منظور این است .که مردم به دستهای از طلاب که در محاکم شرع «همچون سخنگوی طرفین دعوی عمل میکردند» «شاگرد محکمه» یا «محکمه شاگرد» میگفتند.
وکیل به معنی پیشکار و مباشر و کارگزار ، نه به معنی نایب یا معانی دیگری که حالا و این جا، مورد بحث نیست. استاد محیط طباطبائی در مقاله «دادگستری» در ایران از صدر اسلام تا آغاز مشروطیت» مامورین دستگاه قضا را به ترتیب معرفی میکند تا میرسد به جائی که میگوید: «افرادی که در عرض و اقامه شهود و ارائه بینه دخالت داشتند «وکیل قاضی» خوانده میشوند»، و من احتمال میدهم «وکیل قاضی» علاوه بر «عرض و اقامه شهود و ارائه بینه» در دادگاه، کارهای دیگری که با «محکمه شرع» یا با «قاضی محکمه شرع» مربوط میشده، انجام میداد، و به سبب همان کارها بوده که مردم او را شاگرد محکمه میپنداشتهاند.