جرایم خشونت آمیز
به گزارش سروش حق ،نظام عدالت کیفری با واکنش در برابر جرایم خشونت آمیز رتکابی درصدد است تا با استفاده از ابزارهای کیفری و غیرکیفری از ارتکاب مجدد جرم در جامعه پیشگیری نموده و نظم و امنیت و آرامش را در جامعه مستقر سازد. تجربه پلیس و نهادهای نظام عدالت کیفری نشان میدهد. که برخی جرایم نسبت به سایر بزههای ارتکابی صدمه و آسیب بیشتری به امنیت اجتماعی وارد میآورند. جرایم خشونتبار از انواع جرایمی هستند.
که در طی چند دهه اخیر مورد توجه خاص قرار گرفته. و صاحب نظران و محققین جرمشناسی همواره در تلاش بودهاند عوامل تعیین کننده خطر ارتکاب رفتارهای خشونتبار و تکرار آنها را پیشبینی کنند. نتایج بررسیها نشان میدهد مرتکبان خشونت گاهی اوقات هیچ یک از عوامل خطرشناسایی شده را نداشتهاند. این یافتهها بیانگر ترکیب پیچیدهای از تعامل عوامل مختلف برای ارتکاب جرایم خشونتبار در افراد است. از این رو تکیه محض بر یک سبب در مورد آن منسوخ است و نمیتوان به سادگی علل آن را در چند عامل احصاء کرد.
روند به شدت صعودی نرخ جرایم خشونت آمیز از یک طرف و شکست سیاستهای اصلاح و درمان از طرف دیگر در طول چند دهه گذشته سبب گردید که جرمشناسیهای واکنش اجتماعی و جرمشناسیهای عمل مجرمانه، اساس تدابیر اصلاح و درمان را در مقابل با بزهکارانی که افکار و رفتارهای خشونت آمیز دارند به شدت مورد انتقاد قرار دهند. تشدید کیفر و تجدید حیات خصوصیت ارعاب انگیزی آن، از محورهای مورد تأکید این جرمشناسیهاست.
بسیاری ازکشورها تحت تأثیر این تفکرات، مقررات سختی در قبال بزهکاران، به ویژه بزهکاران دارای رفتارهای خشونت آمیز وضع نمودند. با این همه به موازات این تحولاتباور به اثر بخشی تدابیر و راهبردهای اصلاح و درمان در قالب برنامههای نظاممند دوباره در حال احیاء شدن است و به نظر میرسد که تمرکز بر مواجهه عقلانی با جرایم خشونتبار و تلاش در جهت پیشگیری از وقوع آن، هم به لحاظ اقتصادی و هم از جنبه اجتماعی فواید بیشتری را در استقرار امنیت و آرامش اجتماعی به دنبال دارد.
۱ ـ مقدمه
در سالهای اخیر موضوع جرایم خشن کانون توجه بسیاری از اندیشمندان قرار گرفته است. طبق نظر دور کیم در تمام جوامع همواره درصدی از افراد تابع قانون نیستند. و به همین جهت در همه جوامع نیاز به مجازات و زندان داریم. اما اگر این درصد ازحد طبیعی خود فراتر رود جامعه با مشکلات جدی روبهرو میشود.
بخشی از این جرایم را تحت عنوان جرایم خشن میشناسیم. این جرایم اگر چه از نظر کمی حائز اهمیت نیستند اما از نظر کیفی بسیار باهمیتاند. چرا که ارتکاب آنها اثرات دراز مدتی بر روی کسانی که به نوعی با آنها در ارتباطند. حتی بر روی آحاد جامعه و افراد دورتر بر جای میگذارد. در واقع اهمیت جرم خشن از یک سو به این دیدگاه نزد مجرمین مربوط میشود.که آنان در جهت احقاق حقوق از دست رفته خود در نتیجه نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی سعی در به دست آوردن آن به هر طریق ممکن دارند. و از سوی دیگر وقوع این گونه جرایم در جامعه امنیت اجتماعی را به مخاطره میاندازد. و احساس ناامنی را افزایش میدهد.
جرایم خشن اگر چه بخش اندکی از جرمها را شامل میشود. اما حجم قابل ملاحظهای از هزینههای روانی، مالی و اجتماعی که برجامعه تحمیل میگردد. به همین جرایم مربوط میشود. بنابراین میتوان به ضرورت مهار تکرار جرایم خشونت آمیز پی برد. در حالی که گروه نسبتاً کوچکی از مجرمان خشن وجود دارند . که با وصف «مجرمان مکرر» از دیگر مجرمان متمایز میشوند. اما این افراد گرایش دارند مرتکب جرایم بیشتری شوند. که این رون آسیبها و هزینههای هنگفتی برای جامعه به دنبال دارد. مگر اینکه مدیریت و درمان مناسبی برای این افراد اندیشیده شود. در این مقاله به دنبال بررسی عواملی هستیم که در تکرار چنین جرایمی نقش دارند.راهبردهای نوینی که در پاسخ به جرایم خشونتبار ومهار آنها وجود دارد و کارایی هر یک به اختصار مورد مطالعه و ارزیابی قرار میگیرد.
۲ ـ جرم
جرم در لغت مترادف گناه، تعدی، خطا و عصیان آمده است. (دهخدا، ۱۳۷۷، ص۶۹۰۴) جرم در معنای لغوی دارای محدوده وسیعی است که هم شامل بزه میشود و هم گناه و در منبعی دیگر جرم صرفاً به معنی بزه آمده است. (معین، ۱۳۷۱، ص۱۲۲۵) تعریف مصطلح جرم از معنای لغوی آن فاصله داشته و برحسب نظر اندیشمندان و براساس رشتههایی که جرم را مورد مطالعه قرار میدهند. متنوع و متفاوت است. (عالیپور، ۱۳۸۹، ش۲۸، ص۱۸۵) دورکیم جامعهشناس فرانسوی درباره جرم چنین میگوید:«ما میتوانیم وجود یک سلسله از عملیات را اثبات کنیم که اجتماع علیه آنها واکنشی به صورت مجازات نشان میدهد از این سلسله عملیات گروهی، میتوان چیزی درست کرد و به آن تعریف مشترکی به نام جرم داد.» (فیض، ۱۳۸۱، ص۶۴)
تعریف هر یک از علمای حقوق کیفیر اغلب از گرایشهای نظری مکتب خاص ملهم بوده است. برای نمونه مکتب عدالت مطلق جرم را «هر عمل مغایر اخلاق عدالت تعریف کرده است» یا بنا به تعریف گاروفالو یکی از بنیانگذاران دانش جرمشناسی، جرم عبارت است از «تعرض به احساس اخلاق بشر که شفقت و درستکاری را شامل میشود» یا به تعبیری دیگر «جرم عبارت است از عملی که خلاف نوعی از احساسات شرافتمندانه و خداپسندانه انجام شود.» (همان، ص۶۵) دقیقترین و سادهترین تعریف از جرم که امروزه در اکثر جوامع مترقی و همچنین قانون کشور ما پذیرفته شده این است که جرم را رفتار با ترک رفتاری میداند که در قانون تحت عنوان جرم تعریف شده و مطابق اصل قانونمندی جرایم و مجازاتها برای آن کیفر تعیین شده است.
۳ ـ تکرار جرم از دیدگاه جرمشناسی
از آنجا که در حوزه جرمشناسی جرم عبارت است. از هر عمل ضداجتماعی و این مفهوم موسعتر از مفهوم آن در حوزه کیفری است .که در آن جرم عبارت است از: هر رفتاری اعم از فعل یا ترک فعل که در قانون کیفری جرمانگاری شده. و برای آن کیفر نیز تعیین شده باشد. لذا تکرار جرم نیز در حوزه جرمشناسی موسعتر از حقوق کیفری بوده و تکرار هر عمل ضداجتماعی را شامل میشود. برای حقوقدانان مفهوم تکرار منطبق با تعریف قانون مجازات از تکرار جرم است. ولی در جرمشناسی تکرار انواع دیگر را هم در بر میگیرد .مانند «تکرار جرم طبیعی یا نوعی» که عبارت است .
از ارتکاب مکرر جرم که به دور از هرگونه مداخله مراجع صلاحیتدار و محکومیت کیفری صورت میگیر.«تکرار جرم اجتماعی» که وضع مجرمی است که دارای محکومیت قبلی است حتی اگر شرایط تکرار قانونی در او جمع نشده باشد. «تکرار جرم زندانی» که ناشی از اقدامات قبلی مجرم در زندان است؛ «تکرار جرم متعدد» و «تکرار جرم مزمن یا مقاوم» که همه در مفهوم تکرارگرایی جمع است و گاهی جرمشناسان آن را در مورد مجرمین به عادت به کار میبرند. (گسن، ۱۳۷۴، ص۹۷) برخی معتقدند مفهوم تکرار در جرمشناسی، ناظر بر مجرم و درجه خطرناکی اوست. (عبداللهی، ۱۳۷۲، ص۷۸) بنابراین در جرمشناسی مفهوم تکرار جرم شامل پدیدههای متعددی است که از محدودیتهای کم و بیش مستبدانه تعاریف برکنار است. (ناظمی اصل، ۱۳۹۷، ص۲۳)

۴ـ معناشناسی خشونت و جرمخشن
با بررسی تعاریف ارائه شده از مفهوم خشونت مشاهده میکنیم برخی خشونت را به خشونت جسمی محدود کردهاند. تعریف ارائه شده از آکادمی ملی علوم در ایالت متحدهی آمریکا از این قسم است. دادستان، ۱۳۸۶، ص۱۶۷) اما برخی دیگری با جامعنگری بیشتری خشونت را شامل خشونت جسمی و روانی میدانند. غالب تعاریف، خشونت را عملی عمدی دانستهاند اما با تعجب مشاهده میکنیم که برخی محققان فعل غیرعمدی را نیز مشمول ارتکاب خشونت میدانند. (همان، ص۱۶۸)
برخی تعاریف
نیز قصد آسیب رساندن را از ارکان اصلی خشونت میدانند. (مولاوردی، ۱۳۸۵، ص۳۱) با این حال برخی دیگر از نویسندگان با دیدگاهی پیامدنگر، منجر شدن عمل به نتیجهی آسیب رسانی را معیار ارتکاب خشونت دانستهاند. (غلامی، به نقل از: جمالی، ۱۳۹۷، ص۹) از این امر میتوان دریافت مفهوم خشونت پیچیدهتر از ظاهر سادهی آن است و به طور جامع ودقیقتر میتوان خشونت را: هر فعل یا کلام عمدی و آزار دهنده نسبت به انسان و هر فعل عمدی آزار دهنده یا تخریب گرایانه نسبت به حیوان یا شی دانست که با هدف سلطه بر دیگری، تحقیر، آزار یا هر هدف نامشروع دیگری اعمال میشود. (جمالی ۱۳۹۷، ص۱۰)
جرایم خشونت آمیز به ندرت جدا از مصادیقش تعریف شده است. شاید دلیل آن، این امر باشد که در هر کشوری، مصادیق متفاوتی از آن در قوانین ارائه شده است.
در ایران طبقهبندی جداگانهای در زمینه جرایم خشونت آمیز وجود ندارد.اما در فصل هفدهم قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ یک گروه از جرایم با عنوان «جرایم علیه اشخاص و اطفال» به صورت مجزایی طبقهبندی گردیده است. که عبارتند از قتل، ضرب و جرح (همراه با آلت جرح یا بدون آن)، منازعه، قدرت نمایی، مزاحمت اطفال و بانوان، آدمربایی، سقط جنین، رهاسازی شخص ناتوان، نبش قبر، مخفیسازی جسد مقتول، واضح است این گروه از جرایم نمیتواند در دستهبندی جرایم خشونت آمیز قرار گیرد.
به این دلیل که در بین این مصادیق، از یک طرف مخفی سازی جسد مقتول با عنایت به تعاریف ارائه شده از مفهوم خشونت همخوانی ندارد. لذا مانع مصادیق جرایم غیر خشونت آمیز نیست. از طرفی جرایمی از قبیل سرقت مسلحانه، تخریب، احراق و… (با وجود جرمانگاری در قانون) در این فصل دیده نمیشوند. بنابراین بیان مصادیق، جامع نیست. لذا میتوان استنباط کرد قانون ایران، ضرورت مقولهبندی و اهمیت مجزایی برای جرایم خشونت آمیز در نظر نگرفته است. در هر حال میتوان جرم خشونت آمیز را این گونه تعریف کرد: هر عمل خشونت آمیزی که به حدی از شدت وحدت برسد که در قانون جرمانگاری شود، جرم خشونت آمیز نامیده میشود. (همان، ص۱۱)
۵ ـ مبانی نظری جرایم خشن
پارهای از نظریات مطرح در علوم اجتماعی و روانشناسی جنایی درخصوص جرایم خشن عبارتند از:
۵ـ ۱ـ نظریه کنترل اجتماعی
عمدهترین نظریهای که میتواند این رویکرد را توضیح دهد کنترل اجتماعی است. در واقع در نظریههای کنترل فرض این است. که رفتار افراد رفتاری ضداجتماعی خواهد بود مگر این که دیگران آنها را در جهت ترک آن هدایت کنند. آنها در تبیین کنترل اجتماعی بر ویژگیهای خاصی تأکید میگذارند. در میان صاحبنظران تبیینهای کنترل، میتوان از هیرشی نام برد . که در دو تحقیق خود نوعی الگوی کنترل اجتماعی را ارائه داده است. الگویی که گاه با نام نظریه پیوند ازآن یاد میشود.
در این الگو هیرشی از یکسو خود را از این تحلیل دورکیم متأثر میبیند . که مدعی است «کجروی یا خودکشی ناشی از ضعف یا گسستگی تعلق فرد به جامعه است». اما از سوی دیگر برخلاف دورکیم و همفکران او، انسان را به خودی خود متکی به اصول اخلاق و مانند آن نمیداند. پس فرض را بر قطعی بودن تحقق کجروی در جامعه میگذارد؛ و به ریشههای وقوع همنوایی در جامعه میپردازد. نتیجهای که هیرشی از تحلیل خویش میگیرد آن است. که جامعه یا گروهی که در میان اعضای آن وابستگیهای متقابل و قوی وجود داشته باشد. بیش از جامعه یا گروهی قادر به اعمال کنترل بر اعضای خود خواهد بود که اعضای آن بستگی با هم نداشته باشند.
این تئوری بر این فرض استوار است که کجروی ناشی از ضعف یا گسستگی تعلق فرد به جامعه است که در اثر کنترل و نظارت اجتماعی به وجود میآید. (لبیبی، ۱۳۸۷، ص۳۹)
۵ ـ ۲ـ نظریه همنشینی افتراقی
این دیدگاه نخستین بار توسط جامعهشناس مشهور آمریکایی «ساترلند» مؤلف کتاب اصول جرمشناسی مطرح گردید. ساترلند مدعی است که افراد در طول حیاتشان از محیطها و گروههای مختلفی میگذرند. در میان گروههایی که فرد در آنها رفت و آمد میکند. بعضی جنبه هنجاری دارند و بعضی جنبه غیراجتماعی، افراد مستعد کجروی در همنشینیهای خود با افراد جامعه «تعریفهایی» را فرا میگیرند .
که گاه موافق و گاه مخالف با رفتارهای کجروانه است. به نظر او اگر تعریفهایی که کنشهای بزهکارانه را قابل قبول مینمایاند . با پشتوانهای قویتر از تعریفهایی مخالف با رفتار کجروانه به فرد القا شود . و فرد در دفعات بیشتری با این تعاریف مواجه گردد، احتمال این که مرتکب کجروی شود بیشتر است. او تأکید میکند که تحقق این وضعیت مستلزم همنشینی مستقیم فرد با کجوران و بزهکاران نیست. بلکه حتی ممکن است کودک تعریفهای موید کجروی را با مشاهده این که پدرش در آمد خود را از راههای نادرست تأمین میکند. یا با شنیدن سخنان مادرش که با افتخار از رانندگی با سرعت غیرمجاز سخن میگوید، بیاموزد. (همان، صص۴۹ ـ ۴۷)
با وجود این او میپذیرد که بخش عمدهای از این گونه یادگیری، معمولاً محصول جامعه پذیر شدن فرد در خرده فرهنگهای کجرو و از طریق همنشینی و ارتباط او بادیگرانی است که «حاملان هنجارهای کجروانهاند.» نتیجه این که از دیدگاه «ساترلند» ارتکاب جرمناشی از تقلیدهای ترجیحی است. (نجفی ابرند آبادی،۷۵ ـ ۱۳۷۴، ص۴۱۵)
۵ـ۳ـ نظریه غریزی بودن خشونت
فرض این نظریه این است که در انسان یک نیروی درونی وجود دارد که به خشونت و پرخاشگری تمایل دارد. فروید این غریزه را غریزه مرگ نامگذاری کرد. غریزه زندگی با غریزه مرگ همواره در چالش بوده و پرخاشگری نتیجه این چالش است که ضرورت دارد تخلیه شود. اگر چنین نیرویی در قالب فعالیتهای اجتماعی تخلیه نشود در قالب خشونت ظاهر میشود. مهمترین اشکال این نظریه این است. که قابلیت اثبات یا رد نداشته و به همین دلیل فایده عملی در حوزه جرمشناسی نخواهد داشت. (رستمی تبریزی، ۱۳۹۳، ص۲۰۴)
۵ـ۴٫ نظریه سابق
براساس این نظریه فرض بر این است که نیروی درونی در انسان وجود دارد که به خشونت متمایل است. لیکن این نیروی درونی ذاتی نبوده بلکه از طریق تجربه حاصل میشود. بحث کلی در این تئوری این است که هر نوعی از رفتار به وسیله یک سایق برانگیخته میشود. و هنگامی که سایق از میزان نرمال و عادی خود افزون میشود.
فرد برای کاهش آن وارد عمل میشود. ادعای اولیه در مورد خشونت این است که هنگامی که افراد از رسیدن به آنچه میخواهند، منع شوند. ناراحت و عصبی میشوند. این ناراحتی منجر به اعمال خشونت میشود، که نمود واکنش نسبت ناراحتی ناشی از محرومیت از خواسته است. آزمایش صحت این تئوری اگرچه با شیوههایی قابل انجام است، نتایج حاصل از تئوری در پیشبینی رفتار بسیار مفید نیستند. به علاوه معلوم نیست که منشا تمام انواع خشونتها همین ناراحتی ناشی از محرومیتها باشد. یا این که همیشه و در همه موارد چنین ناراحتی منجر به خشونت بشود. کارآمدی این نظریه در پیشبینی رفتارهای خشونتآمیز و خطرناک بودن با نواقصی همراه است. (همان، ص۲۰۴).
۶ عامل جنسیت در جرایم خشن
یکی از مباحث و موضوعات مهم در بررسی جرایم توجه به آنها به تفکیک دو جنس است معمولا حس میشود. که جرم خشن جرمی است که مردان مرتکب میشوند، زیرا خشونت آنهم در چنین سطحی از زنان برنمیآید. اما این موضوع را باید از طریق بررسیهای آماری و تبیینهایی علمی شناخت. حسین عالیپور در مقاله فمینیسم و جرمشناسی ضمن ارائه توضیحی از فمینیسم به رابطه آن با جرمشناسی پرداخته و مینویسد: فرهنگهای لغت، فمینیسم را نهضت طرفداری از حقوق سیاسی و اجتماعی زنان تعریف کردهاند. (انوری، ۱۳۸۲، ص۴۰۳) با وجود این که توجه به بزهکاری و بزه دیدگی زنان از سالهای نخستین تولد دانش جرمشناسی مورد توجه جرمشناسان قرار گرفت.
اما تاثیر اندیشههای فمینیستی در دانش مزبور در دفاع از زن و حقوق وی، در نیمه نخست قرن بیستم در قالب «فمینیسم تجربهگرا» ظهور کرد. به اعتقاد فمینیستهای تجربهگرا اصولا دانش جرمشناسی یک دانش مرد محور است و با توسل به تحقیقاتی که بر روی زنان بزهدیده انجام دادند، بر آن شدند تا زنان را از تحقیقات کلیشهای خارج ساخته و به جرمشناسی جنبه بیطرفانه بخشند. تحقیقات فمینیسم تجربی در رابطه با زنان و پدیده مجرمانه مبتنی بر قضاوت ارزشی و منتقدانه نبود، بلکه این تجربیات فمینیسم را در مسیری قرار داد تا به مفهوم حقیقی خویش یعنی «فمینیسم انتقادی» وارد شود. فمینیستها از جهت نوع و نرخ بزهکاری، بزهدیدگی، نحوه رسیدگی کیفری و کنترل اجتماعی قائل به سیاستی جدا از سیاستی هستند که در مورد مردان اعمال میشود. آنان در این مورد که آیا یافتههای جرمشناسی نسبت به زنان بزهکار و بزهدیده قابل اعمال است، تشکیک میکنند.
جرایم خشونت آمیز
آمار جنایی بیانگراین است که اولاً زنان در مقایسه با مردان به مراتب کمتر مرتکب جرم میشوند. ثانیاً همان میزان جرم هم از خشونت و جدیت کمتری برخوردار است. ثالثا جرایم زنان غالبا در زمره جرایمی است که مردان یا قادر به ارتکاب آن نیستند مثل همجنسبازی، بچهکشی و … یا کمتر مرتکب آنها میشوند. (نجفی، ۱۳۷۷، ص۱۲۲)
از جهت کم بودن نرخ بزهکاری زنان به نظر میرسد که تعداد زیادی از جرایم زنان از نگاه فمینیستها مخفی مانده است. «پولاک» معتقد است در آمارهای رسمی میزان ارتکاب جرم زنان کمتر از آنچه واقعیت دارد نشان داده میشود. زنان به اندازه مردان مرتکب جرم میشوند اما جرایم زنان اغلب گزارش نمیشود. هرچند برابری نرخ بزهکاری زنان و مردان توسط آمار و ارقام به شدت مورد تردید است. اما باید به دو نکته توجه داشت: اولا بزهکاری سیاه یا پنهان در نزد زنان بسیار است. زنان همان اندازه که به جرایم خشن بیعلاقهاند، به ارتکاب جرم در خفا علاقه دارند و بسیاری از جرایم مخفی آنها نظیر جرایم جنسی یا سرقت از فروشگاهها کشف نمیشود. ثانیا برخورد سیستم عدالت کیفری با زنان متهم معمولا با انعطاف صورت میگیرد. چنان که نمیتوان ادعا نمود زن دارای تیپ مجرمانه نیست، زیرا فرصت ارتکاب جرم نمییابد.
محدودیتهای خانوادگی، گرفتاری ناشی از تربیت بچه، همسرداری، دوران حاملگی و محدودیتهای دختران در روابط اجتماعی و نوعی پیشگیری وضعی در ارتکاب جرم زنان به حساب میآید. (معظمی، ۱۳۸۳، ص۵۲۷) ثالثا از حیث ماهیت جرم نیز زنان بیشتر به ارتکاب جرایمی نظیر بچهکشی، روسپیگری، سرقت از فروشگاهها، معاونت در ارتکاب جرم و … اقدام میکنند زیرا شیوع این جرایم وابسته به موقعیت مناسب ارتکاب جرم میباشد. بنابراین نوع و ماهیت جرایم ارتکابی زنان با مردان متفاوت نیست. بلکه کثرت انجام برخی از این جرایم توسط زنان به گونهای است. که از حیث جرمشناسی از آنها به عنوان جرایم زنان یاد میشود.
همچنان که در جرایم زنان نیز خشونت یافت میشود. با این حال میتوان بچهکشی، کودکآزاری و همسرکشی را در زمره جرایم خشن زنان به حساب آورد. همچنان که ساترلند و کرسی معتقدند: «اختلاف فاحش جرایم زنان و مردان ناشی از اختلاف موقعیت اجتماعی این دو جنس است . اما از وقتی که در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی مساوات بین زنان و مردان برقرار شد و زنان استقلال اقتصادی یافتند. میزان ارتکاب جرم زنان به میزان جرایم مردان نزدیک شد». (معظمی، ۱۳۸۲، ص۵۳۳)
منبع :روزنامه اطلاعات
ادامه دارد